سلام وبلاگ

ازم نپرس حالت چطوره که گند زدم امروز...

آبروم پیش سمیه رفت...ههههیییی...امروز تو سرویس مدرسه دیدمش کلی خوش و بش کردیم و چشام از دیدنش برق میزد دوس نداشتم چشم ازش بردارم که درباره ی دفاعش برام گفت بعدشم که عکسای دفاعشو بهم نشون داد و چنتا از کیسای ازدواجش که تو دفاعش شرکت داشتن رو نشونم داد که درباره یکیشون یه چیزایی داشت برا گفتن و گفت که برگشتنی دوباره تو سرویس برات میگم جریانشو

تا برگشت داشتم از فضولی میمردم... که برگشت باز نشستیم پیش هم و آشناییش با کیسشو تعریف کرد برام و من احساس کردم قراره بهش جواب مثبت بده...دلم براش تنگ شد...یک سال آیندشو تصور کردم و اینکه با یه دوست متاهل نمیشه مثه یه دوست مجرد گشت!

دستاشو گرفتمو گفتم داری میپری؟ خندیدو گفت نه هنوز اما توی چشماش آره موج میزد

نمیدونم چهمرگم شد که اشک تو چشمام جمع شد و از گوشه چشمم ریخت

وااااااااااااای آبروم رفت...الان پیش خودش چی فک میکنه؟میگه این چرا همچی کرد...چه میدونه چقد دوسش دارم و این چند وقت که نبود چقد دلتنگش بودم...

نمیدونه که قسمتی از دلخوشی زندگی من بود...نمیدونه که بازم قراره یکی از کسایی که دوس دارم رو از دست بدم...نمدونم چه حسی دارم از طرفی خاستگارش خوش چهره و تحصیل کرده بود و یه استاد دانشگاه لارج لیاقت دوست منو داره و از طرف دیگه از اشکالاتی که داشت یه جوری شدم حیفه که سمیه ی من زن کسی باشه که 6 سال زندگی مشترک رو تجربه کرده باشه و یه بچه 6 ساله داشته باشه...

خودم حاضر بودم با یه مردی که قبلا ازدواج کرده بود زندگی کنم ولی دوس ندارم سمیه این کارو بکنه

حیفه

دوسش داشت ولی من یه کم نارضایتی نشون دادم و حالا پشیمونم امیدوارم حرفام تو نظرش تاثیر نذاره...چون نارضایتی اون رو تصمیم من تاثیر داشت ...دفه بعد که باهاش صحبت کنم سعی میکنم جلو اشکا و دلتنگیم رو بگیرم و طوری حرف بزنم که تاثیر بد روش نزارم

هدیه شم بهم داد یه روسری نخی گلبهی بود..خیلی قشنگ بود

دستش درد نکنه و من دارم به این فکر میکنم که چی براش بخرم

خیلی ازین بابت که جلوش بغض کردم و گریه کردم ناراحتم ..کاش اینقد تابلو نمیکردم.

نمیدونم چی فک میکنه.. اما من حس میکنم باید جلو خودمو بگیرم...سعی میکنم دیگه راجبش ننویسم یا کمتر بنویسم و وابستگیم رو بهش کمتر کنم این طوری از رفتنش کمتر دلتنگ میشم

خدایا هوای دوستمو داشته باش خیلی برام عزیزه خدایا بهترین سرنوشت رو براش رقم بزن


منبع: http://sisilia91.blogfa.com

کلمات کلیدی: میکنم ,باشه ,تاثیر ,کرده ,خیلی ,زندگی